سياست

اندر مضرات رأی چشم‌بسته

نویسنده: مرتضی خلفی‌زاده
مردم ایران سال‌هاست به دنبال کارآمدی مستمر می‌گردند...
مردم ایران سال‌هاست به دنبال کارآمدی مستمر می‌گردند. آنان پس از دوران هشت ساله‌ی سازندگی، در عین رضایت نسبی از تلاش برای آبادانی کشور پس از جنگ در اعتراض به ایجاد شکاف طبقاتی جدید میان خود و مسئولان، افزایش لجام گسیخته‌ی قیمت‌ها و نیز ایجاد محدودیت برای منتقدان وضع موجود رو به سمت جریانی آوردند که مدعی اصلاحات در کشور بود البته شعارهای این جریان بیش از آن‌که رنگ و بوی اقتصادی داشته باشد به شکلی افراطی حال و هوای سیاسی داشت.
خروجی دولت به ظاهر اصلاح‌طلب نیز پس از هشت سال آن چیزی نبود که خواست مردم باشد و اراده‌ی اکثریت آنان به تداوم چنین تفکری در عرصه‌ی اجرایی بینجامد. «ناکارآمدی» برآیند عملکرد مدیران دوره‌ی اصلاحات بود. به طور خلاصه آنچه از دولت اصلاحات در ذهن مردم به جای ماند نتیجه‌ی کارنامه‌ی پیش رو بود:
1. بحران‌سازی روزانه‌ی رسانه‌های تازه تاسیس با زیر سوال بردن بی‌پروای باورهای دینی و ارزش‌های اجتماعی به نام اصلاحگری.
2. عملکرد پرحاشیه و ناآرام مجلس ششم و غفلت از رسیدگی به مسائل اقتصادی کشور به بهانه‌ی تحقق شعار توسعه‌ی سیاسی.
3. به حاشیه رفتن رسیدگی به مسائل شهری با سیاسی شدن اولین دوره‌ی شورای شهر تهران و انحلال آن توسط عناصر افراطی مدعی اصلاحات که برخی از آنان هم اکنون در شورای شهر دوره‌ی چهارم حضور دارند.
4. افزایش فاصله‌ی طبقاتی و کم‌توجهی به مناطق محروم کشور و ایجاد فاصله‌ی معنادار میان مسئولان و مردم و سست شدن اراده‌ی مدیران برای تحقق عدالت به دلیل تمرکز بر توسعه‌ی سیاسی و مقدم دانستن آن بر توسعه‌ی اقتصادی.
با روی کار آمدن دولت نهم با شعارهای عدالت‌خواهانه و ضد اشرافی‌گری، دست‌کم در چهار سال اول به ویژه در مناطق محروم کشور، مردم طعم حضور مدیران پرتلاش را -که سعی در گره‌گشایی از مشکلات کشور داشتند- چشیدند اما رویکردهای کوتاه‌مدت و بی‌توجهی به نظرات کارشناسان اقتصادی و در عین حال حاشیه‌سازی‌های سیاسی متعدد برخی دولتمردان، کارنامه‌ای از دولت به جای گذاشت که در عین وجود نمره‌های مثبت، نمره‌های منفی متعددی در برخی حوزه‌ها برای دولت ثبت کرد.
پس از هشت سال ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد، مردم با رأی شکننده‌ی 50.7 درصدی به «تدبیر روحانی» اعتماد کردند؛ تدبیری که ظاهرا فقط به قفل سیاست خارجی آن هم به صورت مقطعی خورد و نتوانست در حوزه‌ی اقتصاد به جز ایجاد ثبات نسبی، کاری برای خروج کشور از رکود و به حرکت درآوردن چرخ‌های تولید داخلی بکند.
از سوی دیگر بخشی از صندلی‌های مجلس دهم به جریانی رسید که نیروهای آن را ترکیبی از عناصر جریان‌های اعتدال و اصلاحات تشکیل می‌دادند اما شیوه‌ی جلب آرای مردم به‌خصوص در تهران برای انتخاب این نمایندگان قابل تامل و بررسی است.
بخشی از افراد لیست امید چهره‌های ناشناخته‌ای بودند که از کمترین تجربه‌ی اجرایی و حقوقی نیز برخوردار نبودند تا بتوان با تکیه بر آن و اشاره به کارآمدی لیست، نظر جامعه را به آنان جلب کرد. استراتژی انتخاباتی «رأی چشم‌بسته به لیست واحد» در کنار سازماندهی گسترده در شبکه‌های مجازی برای ساختن دیوی ترسناک از رقیب و نیز پروپاگاندای تبلیغاتی «تکرار می‌کنم» برگرفته از سخنان رئیس دولت اصلاحات با تاکید بر رأی به کل اسامی لیست امید، نمایندگانی را از تهران وارد مجلس کرد که پس از گذشت چند ماه از شروع به کار مجلس و بروز چند حاشیه از آنان، برخی رأی‌دهندگان تهرانی را از آرای خود سرخورده کرد.
بعضی از نماینده‌های تازه‌وارد هم اکنون نیز در حال مشق و تمرین آشنایی با وظایف نمایندگی و پیدا کردن هویت خود در این جایگاه هستند. با این وضع زمان در حال از دست رفتن است و کشور تشنه‌ی کارآمدی و شجاعت برای تصمیم گیری درست.
اکنون نیز به نظر می‌رسد همان سیاست انتخاباتی قرار است برای انتخابات شورای شهر به‌خصوص در تهران توسط جریان اصلاح‌طلب پیگیری شود یعنی جلب آرا از طریق تحریک احساس تنفر بخشی از جامعه نسبت به بخشی دیگر به جای تاکید بر اثبات کارآمدی و توانمندی‌های خویش.
با این وجود مردم خصوصا در تهران تجربه‌ی تلخ حضور عناصر افراطی و ناکارآمد سیاسی را در جایگاه نمایندگی آنان برای تدبیر امور شهری به‌خصوص در اولین دوره‌ی شورای شهر که کارش به انحلال کشید، در حافظه‌ی خود دارند و همین موضوع می‌تواند دلیلی برای شکست سیاست تبلیغاتی مبتنی بر تحریک احساسات به نفع حفظ دستاوردهای توسعه‌ی شهری در سال‌های اخیر باشد.
آنچه باید «تکرار» شود، تلاش برای جلب آرای مردم به منظور انتخاب چهره‌های توانمند و متخصص در اداره‌ی امور شهر و به دور از جنجال‌های سیاسی است که چشم طمع به بودجه‌های کلان ندارند و هرآنچه در توان دارند صرف آبادانی و رفع مشکلات اساسی خواهند کرد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code